تبليغاتX
.: پرگاس :.
پست آخر اینجا: ما نسل سیمرغیم..
یکشنبه پنجم خرداد 1387

 

اینجا فیلتر شده .. بعد از اخراجم از کار - تنها به دلیل این که من یک کمپینی هستم!!-  دیدن سایه ی شوم فیلتر روی وبلاگم دلم را می فشارد..  قبل از این که چیزی برای پرگاس و فیلتر شدنش بنویسم این خبر که شوم ترین تحفه ی بهار بانو بود در این بهار بی باران و سیاه را بخوانید..

امیر یعقوبعلی به یک سال زندان محکوم شد

يكشنبه5 خرداد 1387  - تغییر برای برابری: امیر یعقوبعلی از اعضای کمپین یک میلیون امضا به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شد. نسرین ستوده با اعلام این خبر به تغییر برای برابری گفت : « امروز 5 خرداد 1387 رای آقای امیریعقوب علی به اینجانب ابلاغ شد. ایشان به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغی علیه نظام به تحمل یک سال حبس محکوم شده اند.

ستوده درباره دلیل صدور چنین حکمی گفت: « چون موکلم در حال جمع آوری امضا در پارک بازداشت وو روانه زندان شد، و جمع آوری امضا به موجب هیچیک از قوانین موجود جرم نمی باشد و اقدامی کاملا قانونی محسوب می شود لذا اینجانب به اتفاق دو وکیل دیگر این پرونده خانم شیرین عبادی و لیلا علی کرمی حتما در مهلت قانونی اعتراض خود را به حکم دادگاه تجدید نظر اعلام خواهیم کرد»

امیر یعقوبعلی از اعضای کمیته پسران کمپین یک میلیون امضا در 20 تیر ماه 1386 هنگام جمع اوری امضا در پارک اندیشه تهران بازداشت شد و 29 روز در زندان اوین بود.

***

یک سال زندان تعزیری به خاطر جمع کردن امضا آقایان عدالت گستر؟؟؟؟ این چه عدالتی است که از آن دم می زنند؟؟!!کدام قانون در کجای دنیا جمع آوری امضا برای یک خواست حقوقی و کاملا مشخص را مستحق مجازات زندان می داند؟ و آیا همه این ها ترفندی از همان شگرد قدیمی بترسان و پیروز شو نیست؟ از این احکام عجیب و غریب دیگر تعجب هم نمی کنیم ! با تمام این ها  کمپین زنده است و پویا و ما قصد نداریم میراث شوم نیاکان خود را برای آیندگانمان باقی بگذاریم. مریم بود که از اوین پیغام داد خواسته های ما در کمپین کف مطالبات ما است. ما از خواسته های حداقلی خود دست نمی کشیم! از برابری می گوییم تا برابری رویایی محال نباشد.

از بد حادثه و از سر جبر جغرافیایی در این گوشه ی گیتی زندگی می کنیم.. این روزها بیش از آنکه عملی از روی اختیار واراده انجام داده باشیم انرژی می گذاریم تا خواست بودنمان، آنچنان که شایسته ی آنیم،  را تحقق ببخشیم.  نمی خواهند که باشیم . نمی خواهند که حرفی بزنیم از رنج مضاعفی که بر زنان این سرزمین می رود. ما آزادیم ..اما آزادیم تا هر چه را از ما خواسته می شود بگوییم نه حقیقت را... آزادیم که هر چه به ما تحمیل شده به نام قانون و عرف و سنت را بپذیریم بی کم و کاست! آزادیم تملق کنیم و بستاییم!  آزادیم در لحظه هایی که جماعتی عنان عقل از کف می دهند به آنان بپیوندیم و همراه شویم با خواست خلقی که خود نمی داند چه می خواهد. منتظر است نسخه برایش بپیچند و نسخه ی هر کسی شعارین تر و عامه پسند تر محبوب تر و مقبول تر. ما آزادیم دروغ بگوییم حتا ما آزادیم به دروغ بیندیشیم که چقدر خوشبختیم !

دکتر آجودانی در مشروطه ی ایرانی می گوید:

"در جامعه اي كه "انديشيدن" آزاد نباشد و تفكر فلسفي از پس چند قرن همچنان در محاق سياه تعطيل افتاده باشد، از اعتقاد به "دانش تحقيقي"، "تحول ذهني در جهت عقلي محض" و از " اصالت عمل و اختيار" سخن گفتن ، واقع بينانه نيست. "

 

.

 

روی همین زمینه ی سرخ که دوستش داشتم و دارم خاطرات تلخ و شیرین از دوستان بسیار با ارزش که ردشان را در فضای مجازی یافتم را ثبت کردم .. از رنج زن بودن نوشتم  .. تنها از برابری خواهی و درد دل های زنان ایرانی که زیر بار تبعیض و زور نمی روند نوشتم .. همان جمعی که کسی انگار گفته است هرزه و خود فروخته هستند !!  نوشته هایی که سایه ی سیاه فیلترینگ می گوید دسترسی به آن ممنوع است!! نه آقا! ما هرزه و خود فروخته نیستیم! واژه های شوم خود را به ذهن این جماعت فرو نکنید و بگذارید افکار عمومی قضاوت کنند!

 

همین جا بود که برای نجات مکرمه ابراهیمی و جعفر کیانی - که زیر باران سنگ جان داد و مدفون شد- با تمام وجود فریاد زدم و از تاکهایی نوشتم که بوی خون گرفتند ..  همین جا بود که از رنج زندان رفتن دوستانم در آن نوشتم ..امیر .. دلارام... مریم و جلوه .. رها و نسیم.. مازیار و بقیه و بقیه ..  همینجا بود که آزادی شان را فریاد زدم.. همینجا بود که از پرچم مرگ بر فراز اوین و اذان صبح های سرد و برف و مرگ نوشتم .. مرگ راحله و..

 

مسیح در خانه ی مجازی چهارمش نوشت پرگاس هم پر .. و زمزمه ای به زبانم می آید :

هزاران بار مرا سوخت حریق حادثه تا مرز خاکستر..

ولی  ما نسل سیمرغیم که از خاکستر خود می گشاید پر

 

مسیح جان در این فضای مجازی تنها از بامی به بام دیگر می پرم اما هستم هنوز..

خیلی ها پرسیدند پرگاس یعنی چه؟ یعنی:

تلاش کردن و درهم آويختن . به زبان علمي هند طلوع آفتاب را گويند. 

و من با طلوع آفتابی دیگر برای کوچ از بلاگفا آماده می شوم ! آدرس جدید را همینجا اعلام می کنم..

به زودی ...

 

Posted by آیدا سعادت @ 16:37
باور بهار
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
 "حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتن
گ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن "

قدم زدن تو كوچه پس كوچه هاي بهار و خيابون هاي شلوغي كه شمارش معكوس براي رسيدن نوروز رو شروع كردن نشاط بخشه  ..  شاید تو کوله بار بهار روزهایی با افق روشن بدون تبعیض و بیعدالتی هم باشه .. از این همه نشانه و چراغ نباید به سادگی گذشت .. بهار رو باور کنیم و سرشار  از امید به استقبالش بریم.. 

به اميد سالي سرشار از برابري و آزادي .. بهارتون سبز و دلهاتون بهاري

 

Posted by آیدا سعادت @ 1:43
قتل عام ماهي هاي قرمز
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

به درختان و پوست متورم شاخه هايشان  كه نگاه ميكنم حس مي كنم باردار جوانه هاي سبزي هستند كه قرار است شكوفه بارانمان كنند. اگر روزگار با ما سر سازش ندارد طبيعت مهربانانه ترين تحفه هايش را بي دريغ نثارمان مي كند كه يادمان باشد رود زندگي همواره جاريست. وبلاگستان هم كم كم فضاي بهاري به خودش مي گيرد. راستي راستي بهار خانم در راه است و ننه سرما هم كوله بارش را برداشته كه برود .. ما چرا بار ديگر بهاري نشويم؟

  دوستان گفتند به همه بگوييم در قتل عام ماهي هاي قرمز شريك نشويم. امروز با دوستي در ميان گذاشتم  و در جواب گفت: " ماهي قرمز كوچولوي سفره هفت سين نمي خرم اما از سبزي پلو و ماهي شب عيد به هيچ وجه نمي گذرم !"  بعد قيافه اش را در هم كرد و گفت: "بابا آخه من نوستالوژیم ورم می کند ته حلقم و خفه می شوم. هفت سین بدون ماهی  قرمز؟ دم کوچیک قشنگش که با سمفونی آب زلال می رقصد دلت نمي آيد چشم برداری.. اصلا نماد شور و نشاط كودكانه براي بهار است... ماهی قرمز چه در حوض آبي چه در كاسه اي سفالين و چه در تنگ بلوري بر سر سفره هفت سين شور و هيجان بهار به سفره هفت سين مي دهد."  پرسيدم از ديدن جسد ورم كرده اش در همين تنگ بلورين يا كاسه سفالين يا حوض آبي دلت نمي گيرد؟   كلي بحث كرد كه ما اندر خم يك كوچه ايم و پايش بيفتد آدم بزرگها هم ارزشي ندارند و قتل عام مي شوند چه برسد به ماهي هاي قرمز .. طرح اين مسائل چندان اولويتي ندارد و... باز  گفت وقتي اين همه مواد و فاضلاب صنعتي را به رودخانه ها و درياها مي ريزند و محيط زيست را ويران مي كنند از دلسوزي براي ماهي هاي قرمز فرهنگي درست نمي شود. به هر حال اين دوست خوب دست آخر پذيرفت كه خريدن ماهي قرمز فرهنگي است كه نياز به بازنگري دارد.  

در همین مورد از وبلاگ محبوبه :

ايده راه اندازي يك جريان وبلاگي براي فرهنگ سازي براي اين كه مردم ماهي قرمز براي سفره هفت سين نخرند از طرف مريم خورسند مطرح شد. اين لوگو هم كار نيلوفر شيخلر عزيز هست و پويش. از كليه دوستان علاقه مند به مسائل زيست محيطي و بقيه دوستان وبلاگ نويس خواهش مي كنيم با درج اين لوگو  براي جلوگيري از مرگ ماهي هاي قرمز، تلاش كنند

پي نوشت:

چند ساعتي يه آدم بيكار با وبلاگ من شوخيش گرفته بود.. نكن!  شب عيدي آتیش نسوزون! عاقبت نداره اين مردم آزاری ها!! در ضمن به حرف این دوستان من هم گوش بده و ماهی قرمز نخر شب عیدی و ترقه بازی نکن و بچه ی خوبی باش.

 

 

Posted by آیدا سعادت @ 4:40